چی!!!!؟؟؟؟ .... چی!!؟ ... یه بار دیگه بگو!
این کلمات رو بارها به کار بردیم بدون اینکه متوجه باشیم. بعضی از ما داریم به حرف دوستمون گوش می دیم، نه به خاطر اینکه بخوایم منظورشو بفهمیم. بعضی از ما تو حرفای دیگران فقط دنبال یه گاف یا به اصطلاح "سوتی" هستیم. که سریع بزنیم تو سرش و بگیم چی!!!؟؟؟ .... نههههه!!! ..... هه هه هه.... بعدش انگار که یه موفقیت بزرگ به دست آورده باشیم با غرور و از بالا بهش نگاه کنیم که تو چقد.... و شروع کنیم به توضیح دادن به طرف که چه سوتی بزرگی دادی. اون بیچاره هم که مچش گرفته شده اولش شروع می کنه به دفاع از خودش که من اینجوری نگفتم! از گوینده انکار و از گیرنده اصرار و بعدش دو حالت پیش میاد، یا به کل انکار می کنه و زیر بار نمیره یا اینکه قبول می کنه و شرمنده و خجالت زده ساکت می مونه. حالا اگه این اتفاق تو یه جمع چند نفره بیوفته که دیگه بدتر!! همه میریزن سرش، اون بیچاره هم مجبور می شه فقط ساکت بمونه و سرکوفت ها و تحقیر های دیگران رو بشنوه. اگه آدم صبوری باشه که صبر می کنه و شایدم گذشت کنه. اما اگه به دل بگیره و کینه به دل بگیره، در صدد تلافی بر میاد. همین امر باعث میشه که از اون به بعد حواسش رو جمع سوتی گرفتن بکنه و با تکرار شدن چندین بار دیگه طرفین سعی می کنن موقع صحبت کردن با هم بیشتر احتیاط کنن. و شاید هم مجبور بشن که خیلی از مواقع برای جلوگیری از به دام افتادن، سکوت اختیار کنن و کمتر اظهار نظر کنن.
متاسفانه مرض مچ گیری به شدت مسریه. کافیه تو یه جمع دوستانه 10 نفره ، یه نفر این عادت بد رو از خونه یا هر جای دیگه با خودش داشته باشه. دفعات اول این حرکت خلاقانه[!!!] واسه همه جذاب و شیرین به نظر میاد و باعث خنده و شادی دوستان میشه. کم کم چند نفر دیگه هم تو اون گروه احساس می کنن روش خوبی برای جذاب شدنه و سعی می کنن با اون مبتلای اولی همراهی کنن که از این موهبت الهی بی نصیب نمونن
با گذشت زمان و سوتی گیری های متعدد کم کم همون اتفاقی میوفته که گفتم، تلافی ، جبران و... بقیه هم در صدد تلافی این کار اونا بر میان و سوتی پشت سوتی گرفته می شه. حتی بعضی از افراد به این هم بسنده نکرده و واسه دوستشون سوتی می سازن و به اصطلاح رو حرفشون دم می ذارن. فکر می کنین عاقبت این جمع دوستانه چی می شه؟
کم کم افراد این گروه ترجیح می دن کمتر تو بحث ها و گپ های دوستانه شرکت کنن تا کمتر مچشون گرفته شه و کمتر تحقیر بشن. ماجرا به همین جا ختم نمی شه و با پیشرفت این مرض دیگه افراد تمایلی به دور هم جمع شدن ندارن. مطمئناٌ هیچ آدمی دوس نداره بهش بی احترامی بشه و ترجیح می ده تو جمعی که تحقیر می شه شرکت نکنه. اینجوری می شه که یه گروه از دوستای خوب بدون این که بدونن چرا به راحتی و آروم آروم یه رابطه صمیمانه رو از دست میدن.
حالا فرض کنیم این عادت بین یه زن و شوهر واعضای کوچکتر یه خونواده به وجود بیاد. دیگه در این مورد چیزی نمی گم. خودتون تصور کنین جه سرنوشتی می تونه در انتظار این خونواده باشه؟
آیا بهتر نیست به جای اینکه اشتباهات همدیگه رو به رخ هم بکشیم و اونا رو هایلایت کنیم، خیلی دوستانه و دلسوزانه و غیر مستقیم درستشو بهش نشون بدیم. این کار ما مثل کشیدن سر نخ از یه لباس بافته که نخکش شده، به جای اینکه درستش کنیم بدتر لباس رو خراب می کنیم. بهتر نیست سعی در اصلاح دوستامون داشته باشیم تا تخریب اونا؟ البته این کار هم باید با دقت باشه نه مثل دوستی خاله خرسه
سرتون رو درد نیارم. یه جمله میگم و حرفم رو تموم می کنم؛ ارزش دوستی ها خیلی بیشتر از خنده ها و شوخی های زود گذره.